سیلاب اشک
اینو هم خلیل نوشته
تنها امید با تو بودن عکس رخ زیبای تو در گوشه ی طاقچه ی دلم. وچشمک ناز
تو هنگام نگاه مرا رسانده است به سوی آینده. به هنگام فرو بستن چشم بیا
ونظاره گر زخمهای تنهایی ام باش. برای رسیدن به تو فرسنگها راه را بی
وقفه ...بی تامل ...گفتی بیا خسته شدم ...افتادم ..ولی آمدم زیر نگاه سنگین
تو دلم به امید موی بلندت تحمل می نوشد وبرای با تو بودن صبررا به هر
قیمتی حتی به جان مشتری ام بفروش شیرینی لبخندت را به دو صد جان که
نه به روح وروانم امده ام خریدارم . ازآن خود خواهم کرد این دل سنگی ات را
غوغا میکنم به سستی می کشانم دلت را به سیلاب اشک...





